ماه برآمد
چروکیده
بچکان پیمانه ی مستی
سیاه سیاه
شوخ چشمی هایت را نبخش
به محاق نشسته ام
تصویر تمام قد تو
تسلیم ساده ی من
عزیزم !
نیمه هایت زیباست
توِ تمام
تا گذشته های هق هق من می رود
و بس
ماه محاقم آمد
از کوه تو هر روز افتادم
عزیزم !
رهایی ام را هیچ گاه بشارتی نبوده ای
که سراسر نرم باریدی
رگارگ زیستنم را
محبوب تصویرت تمام قد
غروب ، مرد ، خیابان ، سه نقطه ، برف ، زمستان
کنار پنجره یک زن ، اتاق : غمزده ، زندان
دو صندلی ، دو سه تا مبل ، روزنامه و کاغذ
دو تا مجسمه ، ساعت ، سه قاب ، آینه ، گلدان
صدای عقربه بود و سه تیک تاک پیاپی
و بعد غرش طوفان ، بدون شرشر باران
پس از سه بیت ورودی سراغ مرد که رفتم
هنوز برف و سه نقطه نشسته روی خیابان
دوباره پنجره اما اتاق ساکت و خالی
... و باد خواهد آمد
دیر یا زود ،
و حرف من را با خود خواهد برد.
زان پس
سپیدار به خاک
شاپرک به شمع
ماه عاشق به پلنگ
گیاه به نور
و ماهی به آب خواهد گفت:
این حرف ، حرف ما بود
کاش ما آن را زودتر گفته بودیم...
فلاش می خورد این چهره های تکراری
فلاش می خورد اما همش سر کاری
دوباره یک ، دو ، سه اما نه ، حقیقت داشت
حقیقت آن همه عکسی که مانده است ، آری
دو روز بعد همان عکسها و عکاسش
که خیره مانده به من ، خیره روی دیواری
خدای من چه شبی بود بعد از این همه روز
دوباره یاد تصادف و زجه و زاری
نگاه می شوم از آلبومی که رودرروم
نشسته است و باران اشک من جاری
همیشه یک سر و یکصد هزار سودا بود
و ترس اینکه چه باید کنم ز فردا بود
و گاه لای حقیقت چروک می خوردم
و گاه این دل عاشق قرین رویا بود
همیشه منتظر یک نفر که وسعت او
برای من که به اندازه خودش جا بود
نشسته بودم و باور کنید شاهد من
خیال او و من و صخره ها و دریا بود
پگاه روشن رویش جمال این که شبی
وجود دارد و یا نه ، خودش معما بود
چه روزهای قشنگی که پلک پنجره ها
مدام می زد و در انتظار او وا بود
و کاش این همه ، نه یک شبی فقط تنها
شبی که شعر سرودم براش اینجا بود
آن باز بی بالم ، بیا و بال من باش
همزاد با من تا همیشه مال من باش
در زیر سوزنده ترین خورشید مرداد
هر لحظه مثل سایه ای دنبال من باش
بر حافظ چشمان تو سوگند ای خوب
زیباترین شعری ، بیا و مال من باش
دریای مشکلهایم آری موج خیز است
آغوش وا کن ساحلم ، حلّال من باش
بردار شعرم را ، بیا ، قابل ندارد
مال شما ، اما دوباره مال من باش