محراب

خشم . بَم . سونامی . سرما . ارگ . آتش . ویران ...

  چُنین ارغند . چین بر جبین فکنده . کینه در دل . جراحت .
مرهم است

بر زخم های ِ ژرف پسری ابوالعجایب از دیار نخلستان های خاموش .

زیر پا نهاده همه سوگند

سوگند نهاده همه بر زمین

تاب نمی آورد زمین

قسم خورده .

نیست یکی ، دیوار برای گواهی

نیست یکی ، نخلستان برای شهادت

و نیست محراب ، یکی که بوی علی بدهد .

اما این زمین

  گواه حسین است

گوشه گوشه قدم های اوست ، و آن همه ها که نشستند دل را یک صدا به گواهی

گذشتند ...

آن سوست ، متن تاریخ .

این سوست

مردمانی در کلاس درس و تاریخ نشسته

لرزه و آتش و سرما از یاد برده

ورق ها یکجا تهی بر جا گذاشته

به دست باد سپرده ...

تا همیشه در جا می زنند

امتحان عشق را ، و سوگند عاشقانه را ! ...

نظرات 1 + ارسال نظر
سولماز سه‌شنبه 10 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 04:01 ق.ظ

وقتی متن هاتو خوندم به یه حس مشترک رسیدم...به چیزی که دلم می خواد با صدای بلند فریادش بزنم......خوشحالم از اینکه می بینم هنوز هم می شه از این حس های قشنگ دفاع کرد.......من هستم ...تو هم ؟!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد