ای شرقی همیشه که شعرم برای توست
در بیت بیت غزلم رد پای توست
احساس می کنم که کمی دوست داریم
تنها دلیل منطقی ام چشمهای توست
این گیتار فروشیه
این گیتار فروشیه
ارزون میدمش.
با اینکه کیف می کنم نیگاش کنم
ولی نمی تونم نگرش دارم.
اون میتونه مث نسیم غرب بغره
میتونه زار بزنه
ولی آهنگهایی که میزنه فروشی نیست.
این گیتار فروشیه.
اون با من سر کرده
شبهای سرد زمستونو.
منو تو درد سر انداخته،
تو دعوا اومده کمکم و
هر دوتامونو سالم بیرون آورده.
اون ،همه آهنگهای غمگینی رو
که هنک تا حالا ساخته بلده
فقط آروم نوازشش کن،
تا برسوندت به اونجا که می خوای.
برات قصه های غمگین تعریف می کنه،
از بیغوله ها و زندونها،
از یه دیوونه با آهنگش،
از یه عشق که هدر رفت.
این گیتار فروشیه.
همه جای این سرزمینو گشته
با قطار های باری و کامیون و تریلی.
تو سمساری آویزون بوده،
وقتایی که رو شانس نبودیم،
رو شانس نبودیم.
خواهشم اینه که باهاش مهربون باشین.
زیر بارون نذارینش.
اسمشو می پرسی؟...با مزه س.
هیچوقت روش اسم نذاشته م.
آره،ظاهرش کهنه س،
اگه پول نقد داری،
ورش دار ببر،
این گیتار فروشیه.
اون،دل چندتا علیا مخدره رو برام نرم کرده،
و کنارم باقی مونده،
وقتی که اونا رفتن.
اونا رفتن!
ولی روزهای سخت و دردسر ها
داستان ما رو تلخ کرده.
اگه پول نقد تو جیبت هست،
رفیق اینو وردار ببرش.
این گیتار فروشیه.
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
...و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خالی زد
که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ اگرچه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای به نام دیدن و چیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاریم
که هر دو باورمان زآغاز به یکدیگر نرسیدن بود
اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
شراب خواستم و عمر من شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه اش نشنیدن بود
... ته چمدانم پر از شمع روشن
نخل و برگ سوخته
شناسنامه من
لب آستین من خیس از بغض رفتن
تخت کفش من پر از گلهای پرپر
برمی گردم صدایم را بردارم
برمی گردم دستهایم را بردارم
برمی گردم دیروزم را بردارم
برمی گردم هنوزم را بردارم
بی سایه ام
درخت بی زمینم
برمی گردم دنیایم را ببینم
برمی گردم
برمی گردم
برمی گردم
...