... و باد خواهد آمد
دیر یا زود ،
و حرف من را با خود خواهد برد.
زان پس
سپیدار به خاک
شاپرک به شمع
ماه عاشق به پلنگ
گیاه به نور
و ماهی به آب خواهد گفت:
این حرف ، حرف ما بود
کاش ما آن را زودتر گفته بودیم...
ادامه...
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد . من با غزلی قانعم و با غزلی شاد تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد ویرانه نشینم منو بیت غزلم را هرگزنفروشم به دو صد خانة آباد من حسرت پرواز ندارم به دل آری در من قفسیهست که می خواهدم آزاد ای بال تخیل ببر آنجا غزلم را تا مردم آزادهبگویند مریزاد من شاعرم و روز و شبم فرق ندارد آرام چه می جویی از این زادةاضداد ؟ می خواهم از این پس همه از عشق بگویم یک عمر عبث داد زدم بر سربیداد مگذار که دندان زدة غم شود ای دوست ! این سیب که نا چیده بهدامان تو افتاد
غزلی برای آن فرشته سروده ام که تا ابد از پی آن خواهد رفت! میدانی حرفی گفته ام که مرا و زندگی را هم تنگ کرده است ! وای که چه دل تنگم ... دنیای کوچکی ها باز هم نشان داد که خیلی تنگ است ... خیلی...
زیبا بود
سلام
این بچه بالایی بچه شماست ؟
غزلی برای آن فرشته سروده ام که تا ابد از پی آن خواهد رفت!
میدانی حرفی گفته ام که مرا و زندگی را هم تنگ کرده است !
وای که چه دل تنگم ...
دنیای کوچکی ها باز هم نشان داد که خیلی تنگ است ... خیلی...
سلام
همین جوری گفتم ....... میشه بگید چی شده ؟