غروب ، مرد ، خیابان ، سه نقطه ، برف ، زمستان
کنار پنجره یک زن ، اتاق : غمزده ، زندان
دو صندلی ، دو سه تا مبل ، روزنامه و کاغذ
دو تا مجسمه ، ساعت ، سه قاب ، آینه ، گلدان
صدای عقربه بود و سه تیک تاک پیاپی
و بعد غرش طوفان ، بدون شرشر باران
پس از سه بیت ورودی سراغ مرد که رفتم
هنوز برف و سه نقطه نشسته روی خیابان
دوباره پنجره اما اتاق ساکت و خالی
همیشه زیبا مینویسی و با احساس من هر شب سر میزنم
این وبلاگه جدیدمه یک نظر هم روش بده خوشحال میکنی
www.pashew.mihanblog.com
به ما هم سر بزنید خوشحال میشم این وبلاگه جدید منه