توی این شهر که با بوق سلامت می کنن
عاشق کسی بشی یه لقمه خامت می کنن
روز اول که با یک بقچه پر از عشق اومدی
با خودت گفته بودی شهر رو به نامت می کنن
تو و بی معرفتی؟ خوابش رو هم نمی دیدی!
نمی خوای بشنوی اما بی مرامت می کنن
تو که صد سال یه دفعه حرف دروغ نمی زدی
قسمای دروغ رو تکیه کلامت میکنن
چی بگم، گفته بودی شهر همین جوره که هست