من بودم و کسی که دلم را شکسته بود

آمد , ولی چه آمدنی ! سرد و خسته بود!

یک لایه غم به چهره سردش نشسته بود

این تُرد با وقار , به یک ضربه می شکست

انگار یک نفر دل او را شکسته بود

- ای وای من ! سلام , چرا این چنین عزیز ؟

... اما سکوت کنج لبش تار بسته بود

بر کوه شانه های بلورین , شلال او

این بار از تهاجم غم دسته دسته بود

- خیر است ! باز سراغ من آمدی!

حدسم درست بود , دوباره شکسته بود

با بارش مدام ندامت , شبیه قبل

من بودم و کسی که دلم را شکسته بود
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد