بی رمق , بی پناه , پوسیده

مانده بودم تباه , پوسیده

در زمینی سیاه , پوسیده

فکر کردم به آرزویی که

مانده بیرون چاه, پوسیده

سر نهادم به شانه های خودم

بر همان تکیه گاه پوسیده

طبق معمول شستشو دادم

جاده را با نگاه پوسیده

یک نفر با غبار می آمد

ملتهب , مثل ماه پوسیده

یک نفر رنگ عشق , رنگ امید

آبی راه راه پوسیده

داد میزد که اهرمن مرده

دیدمش , بین راه , پوسیده

شاخه زرد سیب را بشکن

دل بکن از گناه پوسیده

برق زد چشمهایم از شادی

پرت کردم کلاه پوسیده...

ناگهان آن نگاه سیمانی

ناگهان قاه قاه پوسیده

یادم آمد هنوز در راهم

بی رمق , بی پناه , پوسیده

باز هم از کنار چشمانم
می چکد آه , آه پوسیده

نظرات 1 + ارسال نظر
فرزاد یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1384 ساعت 06:25 ق.ظ

دلم مثل دلت خونه شقایق ..........

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد